شنبه،13 اوت 2006

يكشنبه/22/مرداد/85


تو كه نيستي
مي بارم
وتمام ميشوم
ومهر را عاشق
باخزان برگها
ومي نوازم روحت را
وباز ميسرايم
ودستانت
تاچند خزان ديگر؟

شنبه،13 اوت 2006 | TrackBack


 

 نظرات

به صورت وحشتناكي پر مفهوم بود.
====
پلنگ نشسته در طلوع چشمانت /خزان را به سخره گرفته/عاشقي ات را مزه مز ه مي كند/پلنگ شيدايي ما/ خسته تر از هميشه/ در حاشيه بيشه /غريق توست و راز نگاه تو
=======صد درود وبدرود.

نویسنده: at دوشنبه،15 اوت 2006

 










مرا به خاطر بسپار